09171417055پذیرش آگهی و تبادل خدمات با کانال های و سایت های دیگر              
r_search r_search

نوستالژی دوران نه چندان دور/یاد ننه‌های خستگی‌ناپذیر بخیر | فریاد جنوب | فریادجنوب

کد خبر: 16019
تاریخ انتشار: ۸ تیر ۹۸ - ۰۵:۰۱

پایگاه تحلیلی خبری فریاد جنوب faryadejonoob.ir قدیما دم صبح قبل از این که ستاره صبح بزنه ننم بیدار می شد. یه لگن خمیر درست می کرد و شروع می کرد به پختن نون…..تنهای تنها. کارش تا نزدیکای ناشتایی طول می کشید.بوی نونش تا ده تا خونه اون طرف تر هم می رفت. نون تیری دست […]

نوستالژی دوران نه چندان دور/یاد ننه‌های خستگی‌ناپذیر بخیر

پایگاه تحلیلی خبری فریاد جنوب faryadejonoob.ir

قدیما دم صبح قبل از این که ستاره صبح بزنه ننم بیدار می شد.
یه لگن خمیر درست می کرد و شروع می کرد به پختن نون…..تنهای تنها.
کارش تا نزدیکای ناشتایی طول می کشید.بوی نونش تا ده تا خونه اون طرف تر هم می رفت.
نون تیری دست پخت ننه ، مشهور بود.
رنگ نوناش عین زرده تخم مرغ ،کاملا پخته.دورش و وسطش عین هم بود،نازک، ترد ،خوشبو و خوشمزه.
نونش که تموم می شد، تیر و تخته رو می بوسید و جمع می کرد و می رفت سراغ بقیه کارها.
بچه ها رو بیدار می کرد و بساط ناشنایی رو می چید.
نون تازه، پنیر محلی و چای تازه دم، ماست و کره با نرمه قند….سفره ای ساده اما بسیار خوشبو و با صفا.

هفت ، هشتا بودیم. همه سر یه سفره.
یادم نیست که ننم برامون لقمه بگیره، سر سفره ناز نازی و سوسول بازی و این چیزا نداشتیم، باید زرنگ باشی و گرنه بین این همه آدم، کلاهت پس معرکه بود و تا ظهر گرسنه می موندی..لقمه اولی رو نخورده،دومی رو آماده می کردیم.
خلاصه حالی می کردیم با همین مختصرهای مفید.
نمی دونم چرا ننه قبل از همه، صبحانه اش تموم می شد و می رفت سراغ دار قالی.
بس که زرنگ بود ، همیشه تنهایی قالی را دار می کرد. بعدش قالی دو گز و نیمی رو به کمک خواهرم می بافت.
بس که قالی ها رو زیبا و خوش نقش می بافت، قبل از تموم شدن، مشتری های زیادی داشت و برای خریدش بیعانه می دادند. و طبق معمول همیشه پدر با فروش قالی های مادر مخالف بود.
تا نزدیکای ظهر سرگرم قالی می شد . ظهر واسه ناهار دادن به بچه ها کار رو تعطیل می کرد.


تو همین فرصت ضمن تدارک ناهار، ظرف ها و لباس بچه ها را هم می شست.
کی فرصت می کرد که جارو بکشه و خونه رو مرتب کنه رو اصلا یادم نیست. ولی خونه همیشه تر و تمیز و وسایل همیشه مرتب بود.
بعد از ناهار هم دوباره کار قالی. بافتن تا نزدیکای گرگ و میش هوا ادامه داشت. هر از گاهی حین انجام کار، آوازی هم میخواند که برایم خوشایند بود ، خصوصاً زمانی که بوی آب پاشی و کاه گل حیاط ، فضا را پر می کرد .
تازه کارای فرعی خونه هم زیاد بود که همه رو انجام می داد.
نمی دونم شاید اون وقتا شبانه روز طولانی تر بود و گرنه این همه کار اون هم توسط یک مادر در یک شبانه روز کمی باورش سخت هس.
ننه، خیاطی هم می کرد، تازه روی سرش با دیگ آب می آورد و داغ می کرد و بچه ها رو هم می برد حمام .
بگذریم از جارو کردن هر روزه حیاط در اندردشت با جاروی دستی، روانه کردن بچه ها به مدرسه و …..بقیه رو دیگه بی خیال…..

هرجور فکر می کنم الان با ده تا مامان این دوره زمونه هم اون کارا انجام نمیشه… من باور دارم که اصلاً ننه با مامان فرق داره، باید ننه داشته باشی تا بفهمی من چی می گم، نه این که مامانا بد باشن، ولی ننه ، یه چیز دیگه هس .بگذریم …..

ننه هم ،ننه ی قدیم

نویسنده: mousavi
نظرات بینندگان
  1. حبیب الله عباسی گفت:

    اخه بختت داغونم کردی قربون او روزل برم ککا تو کیی کور کیی سیر گریوسمه قربون قلمد ککی جونی دانای همه چی فهم