از نجفِ ولایت تا کهگیلویهٔ خدمت هفتمین سالگرد «پدر معنوی» که عرفان را در رفتار مردم نشاند
از نجفِ ولایت تا کهگیلویهٔ خدمت هفتمین سالگرد «پدر معنوی» که عرفان را در رفتار مردم نشاند
حجت‌الاسلام والمسلمین سید اقبال راستگویی، فعال فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، به مناسبت هفتمین سالگرد آیت‌الله سید میراحمد تقوی، در یادداشتی نوشته است که در آن سلوک عالمی را مرور می‌کند که از مدرسهٔ نجف، نورِ ولایت و زهدِ ناب را برگرفت و در دهدشت، آن را به معماریِ اجتماعی، پناهِ مردم و تثبیتِ هویت دینی تبدیل کرد؛ مردی که خدا در جانش بزرگ بود و دنیا در چشمش کوچک، و عرفانش در خدمتِ تجلّی بود، نه گوشه‌نشینی.

حجت‌الاسلام والمسلمین سید اقبال راستگویی، فعال فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، به مناسبت هفتمین سالگرد آیت‌الله سید میراحمد تقوی، در یادداشتی نوشته است که در آن سلوک عالمی را مرور می‌کند که از مدرسهٔ نجف، نورِ ولایت و زهدِ ناب را برگرفت و در دهدشت، آن را به معماریِ اجتماعی، پناهِ مردم و تثبیتِ هویت دینی تبدیل کرد؛ مردی که خدا در جانش بزرگ بود و دنیا در چشمش کوچک، و عرفانش در خدمتِ تجلّی بود، نه گوشه‌نشینی.

روایتِ سلوک
این یادداشت، روایتی است از «سلوک نجفی»، «زهد دهدشتی» و «معماری معنوی» مردی که از حریم امیرالمؤمنین(ع) برخاست و در کهگیلویه، به قامت یک «پدر معنوی» ایستاد.

از نجف تا دهدشت؛ از علم تا خدمت
در مدرسهٔ ولایت نجف، پیشوایی را نه مقام، که مسئولیتِ تزکیهٔ نفس آموخت. زهد را در نیت، تقوا را در حضور قلب، و علم را در نور هدایت دید. آن‌گاه به دهدشت آمد؛ نه علم، که نور آورد. در میان عشایر و سختی‌ها، چراغ هدایت شد و علم را به اصلاح ذات‌البین، تقوا را به پناه مردم، زهد را به استقلال، و عرفان را به خدمت تبدیل کرد

زهدِ مسئولیت، عرفانِ حضور
زهدش نه بی‌مسئولیتی، که رهایی از تعلق بود؛ عرفانش نه گوشه‌نشینی، که حضوری اثرگذار. حدیث امام صادق(ع) را در جان داشت که: «زهد آن است که چیزی تو را در اختیار نگیرد.» او را قدرت، مال و شهرت در اختیار نگرفت؛ او تنها در اختیار خدا بود.

معماری معنویِ یک عمر
هفت دهه حضور در کهگیلویه، معماری‌ست از تربیت طلاب، تأسیس حوزهٔ علمیه، آرام‌سازی عشایر در سال‌های انقلاب، داوری در اختلافات، ساخت مساجد و حسینیه‌ها، و تثبیت هویت دینی. او مصداقِ حدیث نبوی بود که: «بهترین مردم، سودمندترین‌شان برای مردم‌اند.»

هفتمین سالگرد؛ خورشیدی که غروب نکرد
هفت سال از غروبش می‌گذرد، اما نورش در دل‌ها مانده است. مردی که از نجف آمد و دهدشت را مدرسهٔ اخلاق کرد؛ زاهد بود، اما در متن جامعه ایستاد؛ عارف بود، اما عرفانش در رفتار دیده شد؛ عالم بود، اما علمش در خدمتِ تجلّی داشت. به تعبیر امیرالمؤمنین(ع): «خدا در جانش بزرگ شد و دنیا در چشمش کوچک.»

او نه فقط عالم کهگیلویه، که معیار انسانیت بود؛ نه فقط زاهد دهدشت، که عارف نجف؛ نه فقط پدر معنوی مردم، که شاگرد راستین ولایت.

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِعَبْدِكَ الصَّالِحِ، سَیِّدِ مِیرْ أَحْمَد التَّقَوِی، وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ فِی عِلِّیِّینَ، وَأَلْحِقْهُ بِآبَائِهِ الطَّاهِرِینَ.

سید اقبال راستگویی