شاید تا پیش از آن خرداد ۱۲۷۰ در تبریز، هیچ ایرانی تصور هم نمیکرد که میتوان آگهیِ رسمی و مهرومومشده دربار همایونی را از دیوار شهر پایین کشید، زیر پا له کرد و به جایش بیانیه «نه به تصمیم شاه» چسباند، اما کنده شدن اعلامیههای «کمپانی انگلیسی رژی» از دیوارهای بازار تبریز، فقط یک خشم بازاری ساده نبود؛ نقطه گسست تاریخی جامعهای بود که تصمیم گرفت از نقش «رعیتِ بیاختیار» بیرون بیاید و در برابر فروش منافع ملی بایستد.
اتفاقی که احمد کسروی آن را نخستین جرقههای «بیدار شدن ایرانیان» مینامد
از روزی که کریمخان زند در ۱۱۵۷ خورشیدی (۲۴۸ سال قبل) درگذشت، ایران وارد یک سراشیبی تند شد. درست در سالهایی که اروپا پس از انقلاب ۱۱۶۸ خورشیدی (۱۷۸۹ میلادی) فرانسه در حال کوبیدن و ساختن ساختارهای مدرن نظامی، اداری و اقتصادی بود، قاجارها کشور را با فرمولهای قرونوسطایی اداره میکردند.
تقاص این ناآگاهی و عقبماندگی در جنگهای ایران و روس (۱۱۸۳ تا ۱۲۰۷ خورشیدی) پس داده شد؛ جایی که شمشیرهای کند قاجاری در برابر توپخانه و نوسازی ارتش تزاری کمر خم کردند و قراردادهای ننگین گلستان و ترکمنچای بسته شد.

۱۶ سال بعد، نوبت به امیرکبیر رسید؛ مردی که تنها طی ۳ سال و ۳ ماه، دارالفنون را بنا گذاشت، خزانه خالی کشور را سامان داد و مواجبهای بیحسابوکتاب درباریان را برید، اما در دی ۱۲۳۰ خورشیدی در حمام فین کاشان به قتل رسید تا جایش را میرزا آقاخان نوری، از وابستگان بیچون و چرای بریتانیا بگیرد.
تلاش بعدی را میرزا حسینخان سپهسالار در سال ۱۲۵۰ خورشیدی (۱۵۵ سال قبل) آغاز کرد. او که سالها در استانبول شاهد اصلاحات عثمانی بود، ساختار دولت ایران را برای نخستینبار به ۸ وزارتخانه (از جمله داخله، خارجه، جنگ، مالیه و عدلیه) تقسیم کرد و «مجلس وزرا» را شکل داد.
سپهسالار حتی در سال ۱۲۵۲ خورشیدی ناصرالدینشاه را به اروپا برد تا شاید از دیدن نظمی که در جهان جدید حاکم است، تکانی بخورد. اما با لو رفتن امتیاز «رویتر» (امتیازی که لرد کرزن آن را تسلیم کامل منابع یک کشور به بیگانه خواند) موج مخالفتها بالا گرفت و سپهسالار از قدرت کنار زده و به خراسان تبعید شد

اوج حراج سرمایههای کشور، در ۲۹ اسفند ۱۲۶۸ خورشیدی (۱۳۷ سال قبل) اتفاق افتاد. ناصرالدینشاه در جریان سومین سفرش به فرنگ به همراه امینالسطان که به جای سپهسالار صدراعظم وی بود، در قراردادی محرمانه با «ماژور ژرژ جرالد تالبوت»، انحصار کامل خرید، فروش و عملآوری توتون و تنباکوی کل ایران را به مدت ۵۰ سال به این فرد انگلیسی واگذار کرد.
در این معامله سرمایه کمپانی ۱٫۵ میلیون پوند استرلینگ و سهم دولت ایران فقط ۱۵ هزار پوند در سال، به همراه ۲۵ درصد از سود خالص و وابستگی معیشتِ یک سوم از مردم ایران (از زارع و تاجر تا مغازهدار) به تصمیمات یک کمپانی بیگانه بود.
زمانی که افشاگریهای روزنامه فارسیزبان «اختر» در استانبول ابعاد خفتبار این معامله را رو کرد، شوک بزرگی به بازار ایران وارد شد. سود ایران از این انحصار، حتی از قراردادهای مشابه امپراتوری عثمانی با اروپاییها به مراتب کمتر بود

احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه ایران مینویسد: «مردم این حساب را نمیدانستند، ولی از آنکه بیگانگان را به درون کشور میگشایند بیمناک بودند.»
وقتی کارمندان انگلیسی رژی وارد شیراز، اصفهان و تبریز شدند، انفجار رخ داد. بازارها بسته شد و مردم آگهیهای کمپانی را پایین کشیدند. در تبریز، میرزا جواد آقا و در اصفهان، آقا نجفی اصفهانی رهبری اعتراضات را دست گرفتند. اما تیر خلاص در آذر ۱۲۷۰ خورشیدی از سامرا شلیک شد؛ فتوای تاریخی میرزای شیرازی که مصرف توتون و تنباکو را «در حکم محاربه با امام زمان (عج)» اعلام کرد.
موج این فتوا آنقدر سنگین بود که حتی زنان در حرمسرای شاه قلیانها را شکستند.
سرانجام، عقبنشینی ذلتبار شاه و امینالسلطان در دی ۱۲۷۰ خورشیدی با لغو امتیاز داخلی و سپس در بهار ۱۲۷۱ با باطل شدن کامل قرارداد رژی رقم خورد
جنبش تنباکو اثبات کرد که اگر جامعه اراده کند، میتواند مستبدترین شاه قاجار و قدرتمندترین امپراتوری جهان را به زانو درآورد. همین تجربه حیاتی بود که ۱۴ سال بعد، مشعل جنبش مشروطیت (۱۲۸۵ خورشیدی) را روشن کرد.













