فربادجنوب : بی بی مشکی به خاطر سقط جنین، کمی ناخوش احوال بود و دیرتر از همه از خواب بلند شد. موهای بلندش را با یک شانه چوبی کوچک مرتب کرد، کهنه (روسری اش ) را پوشید و رو کرد به زن عمویم بی بی گلی(همسر کی ولی خان) و گفت: دم صبح (سپیده دم) در خواب، شخصی آمد بالای سرم و به من گفت: ناراحت نباش تا ظهر آزاد می شوی. نمی دانم تعبیر این خواب چیه؟ گلی دده ، توتعبیرش را نمی دونی ؟
زن عمویم در حالی که به کمک مادرم بی بی خانغزی (همسر دوم کی علیخان) رختخوابش را جمع می کرد تا در یک گوشه از اشکفت بگذارد، گفت: دده (خواهر )تعبیر این خواب رو نمی دونم.
بی بی مشکی گفت: شاید تعبیرش این ست که از دربدری و فرار از این اشکفت(غار) به آن اشکفت و از این کوه به آن کوه نجات پیدا می کنیم. یا این که مردان مان کشته می شوند و ما به آبادی دشتروم باز می گردیم؟
بعد ادامه داد : من علیخان را دوست دارم و حاضرم بمیرم ،ولی بدون شوهرم زندگی نکنم؟ سپس آهی از ته دل کشید و گفت: دلم شور می زنه اگر علیخان قبول کنه، بهتره از این جا برویم.
کی علیخان در آن لحظه روی سنگی جلوی اشکفت نشسته بود و کی حسین مظفری ، کا کبوتر و کا بهار فارسی، خداخواست بایلونی و کی صفر یزدانپناه از یاران بسیار باوفایش دورش حلقه زده، در آن لحظات چوپانی که از دوستان صمیمی پدرم بود، صبح زود خودش به را به او رسانده بود و نفس نفس زنان داشت به پدرم می گفت: سیاره ها از سه طرف شما را محاصره کرده اند و جز به طرف بالای کوه هیچ راه فراری ندارید، تا دیر نشده از این جا بروید.
پدرم به تفنگ چیانش گفت: زود بار و بنه تان را جمع کنید تا به بالای کوه برویم و سپس رو کرد به عمویم و گفت: برادر مسولیت زن و بچه ها را به تو می سپارم.
کی ولی خان با عصبانیت گفت: هروقت مسولیت زن ها را برعهده گرفتم، خوارم کردند. دیر راه می روند، زود خسته و تشنه می شوند و زیاد نق می زنند.
در حالی که پدرم و عمویم با هم بگو مگو می کردند، مشکی جان از اشکفت بیرون آمد و خودش را به آن ها رساند تا ببیند چه خبر است؟
کی علی خان که انتظار نداشت برادرش در آن شرایط با او جر و بحث کند ، به کی ولی خان گفت: مشکی تمام دار و ندارمه ،اگر مریضه و دیر راه می ره می کشمش تا به دست دشمن نیفته.(می گرید و اشک در چشمانش من حلقه می زند)
کی ولی خان گفت: اگر گلی و همه زن ها را بکشی من مسئولیتشان را نمی پذیرم.
کی علیخان از این حرف عمویم عصبانی شد و سوگلی اش را با یک تیر خلاص کرد.
کی علیخان زود عصبانی می شد و همانطور از کوره در می رفت ، زود هم پشیمان می شد.
او با چشمانی اشکبار زیور آلات و بهترین لباس های سوگلی اش را بر تنش پوشید. رختخوابش را در غار پهن کرد و جسد گلی را در آن گذاشت. دهانه غار را با دیواری از سنگ مسدود کرد و ماتم زده با گروهش آن جا را ترک کرد.
بعدا در یک فرصت مناسب تمام سیاره های که او را تعقیب کرده بودند کشت و اعضای خانواده آن ها را به شکل تحقیر آمیزی مجازات کرد/
منبع : قلم سرخ
راوی : حاجبه گردی طاهری (ایزدپناه)
- نویسنده : سیدداود موسوی منش














رستمی یاسوج
تاریخ : 1 - ژوئن - 2025
با درود. … تبلیغات سمت راست مطالب را گرفته و معلم نیست که مطالب نصف و نیمه شما چیه .
خط مشکی که سمت راست میاد میزنی روش که حذف شود تبلیغات فریاد جنوب میاد .
لطفا یا درستش کنید یا مطلب نگذارید.
بویراحمدی
تاریخ : 1 - ژوئن - 2025
روحت شاد کی علیخان باغیرت و بزرگ مرد
پریسا
تاریخ : 1 - ژوئن - 2025
روحشان قرین رحمت الهی
جلیلی
تاریخ : 2 - ژوئن - 2025
چقدر بی رحمانه. کاش منتشر نمی کردید. این چه افتخاری است؟
علیپورتلزالی
تاریخ : 2 - ژوئن - 2025
تمامی مردان باغیرت به ناموس وشرف وهمسران وفاداربخاطردردیت بیگانه نیفتادن ناموس وشرفشان همین کاررامی کردندومیکنن
علیپورتلزالی
تاریخ : 2 - ژوئن - 2025
تمامی مردان باغیرت به ناموس وشرف وهمسران وفاداربخاطردردیت حفظ نوامیس وبه دست بیگانه نیفتادن ناموس وشرفشان همین کاررامی کردندومیکنن.این مردبود
بویراحمد
تاریخ : 2 - ژوئن - 2025
کتاب ناگفته ها کی نمکی
ص ۱۱۰
جریان فوت زن کی علیخان
کی محمدخان فرزند کی ولیخان ایزدپناه در تاریخ سی ام مردادماه نود و یک در حضور فرزندش وحید و آقای فضل الله نقدی جریان کشته شدن زن کی علیخان بی بی مشکی دختر ملا خداکرم خالویی کی گیوی را این طور تعریف کرد:
موقع زایمان بی بی مشکی فرا رسید و او سر بچه اش فوت شد نه کی علیخان و نــه کس دیگر او را به خاطر به دست دشمن افتادن به قتل نرساند، بنابراین گفته ها و نوشته ها در صفحات ۴۴۱ و ۴۴۲ دلاوران کوهستان بویراحمد و دلیران تنگ تامرادی، یا هر کتاب و گفته ای به این صورت باشد اشتباه است
ناشناس
تاریخ : 2 - ژوئن - 2025
کتاب ناگفته ها کی نمکی
ص ۱۱۰
جریان فوت زن کی علیخان
کی محمدخان فرزند کی ولیخان ایزدپناه در تاریخ سی ام مردادماه نود و یک در حضور فرزندش وحید و آقای فضل الله نقدی جریان کشته شدن زن کی علیخان بی بی مشکی دختر ملا خداکرم خالویی کی گیوی را این طور تعریف کرد:
موقع زایمان بی بی مشکی فرا رسید و او سر بچه اش فوت شد نه کی علیخان و نــه کس دیگر او را به خاطر به دست دشمن افتادن به قتل نرساند، بنابراین گفته ها و نوشته ها در صفحات ۴۴۱ و ۴۴۲ دلاوران کوهستان بویراحمد و دلیران تنگ تامرادی، یا هر کتاب و گفته ای به این صورت باشد اشتباه است.
فصل بهار بود. کی ولیخان و کی علیخان در کوههای خامی باشت به شکار رفته بودند. تعدادی بز کوهی شتابان به طرف آنها .آمد با شتاب بزها فهمیدند که کسی دنبال آنهاست. پس از لحظه ای متوجه شدند فردی خوش هیکل دنبال بزهاست. او را به نشستن دعوت کردند. فرد خوش هیکل اسلحه ی دهن پر همراه داشـت. بـه کی علیخان و کی ولیخان :گفت یک قبضه تفنگ دهن پر دارم با آن شکار میکنم از ترس ژاندارمها شب به شکار میروم و روزها آن را پنهان می کنم. بچه هـایـم بـا گوشت شکاری که میزنم و نان و کلگی که داریم روزگار می گذرانند. آن شخص حسنعلی از طایفه ی امیر شیخی از ایل بـاوی بـود. کی علیخان و سوگند یاد کردند که به هم خیانت کی علی خان وکی ولی خان به حسنعلی قول اسلحه ی ده تیر دادند و قول و قرار رفت و آمد و ارتباط دائمی به هم دادند حسنعلی امیر شیخی آدرس خانه ی خود را به طور دقیق به علی و ولی داد و از آنها قول صددرصد گرفت که همان شب در منزلش مهمانش
شوند.
غروب همان روز سوغاتی آماده و روانه ی خانه ی حسنعلی امیر شیخی شدند. پس از پرس و جو خانه ی حسنعلی را پیدا و به آنجا رفتند هوا بارانی بود. حسنعلی خانـه نبود. از همسرش او را جویا شدند. همسرش اظهار بی اطلاعی کرد. کی ولیخان خود را معرفی کرد و قرار دوستی خود و حسنعلی را برای زن تعریف کرد و با نرمش و چرب زبانی و هدایایی که کی ولیخان به زن داده بود جریان حسنعلی و اطلاع چریکها را از آمدن علیخان و ولیخان در منزلش برای او تعریف کرد. علیخان و ولی خان وقتی فهمیدند حسنعلی امیر شیخی به آنها خیانت کرده است به گفتند خیلی خوب ما فقط یک رأس کهره از این گله میبریم برای شام شبمان از اینجا میرویم
کی علیخان و کی ولی خان کهره را گرفتند و دویست قدمی از روستا خـارج شدند. باران شدید بود و چریکها داخل آبادی شده بودند و وضعیت خطرناک و نامناسب و هوا هم نامساعد باران شدت گرفته بود و علی و ولی پناهگاهی نداشتند شدند و مجبور شدند تا دم دمای صبح زیر باران ماندند باران که متوقف شد، چریک ها آنها را تعقیب کردند مرتباً دنبالشان در حرکت بودند و رد پای آنها کاملاً برایشان مشخص بود.
دار و دسته ی علی و ولی دیگر خسته شدند و تاب و توان حرکت از آنها گرفته
شده بود. به ناچار در گوشه ای سنگر گرفتند و به دفاع از خود پرداختند. آقا جلو جز چریکهای دولتی بود آقاجلو همریش ( باجناق) ولیخان بود و هم دختر عموی کی ولیخان و کی علیخان یعنی دختر کی ملا پدر کی حبیب الله رهیده زن آقا جلو بود. علیخان او را شناخت و به ولیخان گفت خدا را گواه میگیرم چنانچه همریشت یک قدم دیگر جلو بیاید او را خلاص می نمایم ولیخان گفت: علی صبر کن اگر آمد او را بزن. پوزه ی تفنگ علیخان را گرفت و مانع کشتن آقاجلو شد. آقاجلو وقتی اوضاع را فهمید با صدای بلندی فریاد زد:
بیایید بیایید، اشتباه آمدیم از این طرف رفتند.
با این سیاست آقا جلو مسئله را مختومه کرد و درگیری بوجود نیامد. در صورتی که اگر غیر از این میشد تعداد زیادی از چریکها از دم تفنگ علی و ولی کشته می شدند
شب بعد علی و ولی به منظور گرفتن انتقام از حسنعلی امیرشیخی وارد روستای آنها شدند. اما حسنعلی از ترس علی و ولی همراه چریکها رفته بود. علی و ولی چهار نفر از نزدیکان نزدیک حسنعلی را که پسر، خواهرزاده، برادر و برادرزن او بودند گرفتند. زن حسنعلی که قبلاً آنها را در جریان وقایع قرار داده بود از کی علیخان و ولیخان خواهش کرد آنها را به پاس خدمتی که کرده بود یعنی آنها را از جریان چریک ها با اطلاع کرده بود، آزاد کند. در ضمن بـه علیخان و ولیخان :گفت من عمر خود را کرده ام دیگر بچه دار نمی شوم و نه صاحب برادر، آنها را به من ببخشید علیخان و ولیخان از کشتن پسر و برادر آن زن صرف نظر کردند اما برادر حسنعلی را کشتند و خواهرزاده ی او را با بریدن گوشش بوسیله ی
علی بور جوزاری که همراه کی علیخان وکی ولی خان بود رها کردند علیخان گفت: کاش اون یکی را هم نمیکشتیم و فقط گوش او را می بریدیم حسنعلی برای همیشه ده را ترک و به اهواز پناهنده شد و به پاداش خبر چینی و کشته شدن برادرش و بریدن گوش خواهرزاده اش او را به کار گرفتند و هیچ گاه به باشت برنگشت. در صفحه ی آمده است که ۴۴۱ و ۴۴۲ دلاوران کوهستان و دلیران تنگ تامرادی چنین کی علیخان همسری داشت به نام بی بی مشکی، بی بی مشکی دختر ملا خداکرم خالویی از طایفه ی کی گیوی بود. زمانی که کی علیخان و ولیخان به همراه همسران خود در اشکفتی در نزدیکی کوه خامی واقع در پشت منطقه ی سید محمدسراب بیـز باشت مخفی بودند موقع زایمان همسر کی علیخان رسیده بود. کی علیخان قاصدی به خانه ی حسنعلی امیر شیخی فرستاد تا جهت کمک به همسرش چند زن از آبادی امیر شیخی به اشکفتی که در آن پناهنده شده بودند .بیاید حسنعلی از دوستان دیرینه اش بود. اما حسنعلی وقتی از موضوع اطلاع پیدا کرد نه تنها کمکی به او نکرد بلکه سراسیمه به قلعه ی باشت رفت و سرهنگ ایازی فرماندهی عملیات نظامی را از جریان با اطلاع می.کند عده ای از کدخدایان بویراحمدی که چریک بودند او را می کنند. در این جریان کی علیخان برای اینکه همسرش بدست بویراحمدی ها اسیر نشود او را با گلوله از پای درآورد سرهنگ ایازی با همکاری کی نصر بهادر تا مرادی، ملاقلندر ،انصاری آقاجلو نیک پی سید مختار ساداتی، کی سلبعلی کی گیوی و غیره که بعنوان سردسته ی چریکها با سرهنگ ایازی همکاری می کردند و در قلعه ی باشت حضور داشتند عملیات حمله به آنها تدارک دیده می شود. آقاجلو مخفیانه پیکی بسوی کی علیخان میفرستد و او را از جریان حمله آگاه می کند. اما چون هنگام فرار زمان زایمان همسرش فرا رسیده بود، ترس اینکه مبادا اسارت همسرش باعث سرشکستگی او شود همسرش را با گلوله کشت. این جریان خلاف
دنبال
واقعه است».
ناشناس
تاریخ : 14 - ژوئن - 2025
چقدر این دوتا برادر خونخوار بودند
ناشناس
تاریخ : 29 - اکتبر - 2025
درودها.کی علی خان همسرش را نکشت هنگام تمیز کردن تفنگهای با روغن مرغ تیر در رفت وکشته شد..شبش خواب دیده بود که میگه خدایا کی راحت میشم یکی بهش میگه فردا راحت میشی..این خواب را صبحش برای بقیه تعریف کرده بود.اورا در اشکفتی میگذارند ودر اشکفت را میبندن.سیاره ها پیداش میکنن وبه بخشداری باشت می آورن ودر مزارگه باشت خاکش میکنن..ضمنا کا حسنعلی تا آخر عمر در روستای بود..در جنگ ملک منصورخان وکریم خان
کا حسنعلی یه قبضه تفنگ دو لول برای کریم خان در قلعه نیمدو ر فرستاد
منصورخان فهمید اورا در قلعه به کند کرد..کی علی خان وکی ولی خان که بیشتر از تمام خوانین بویراحمد ملک منصورخان و مادرش بی خانم بی بی را احترام داشتند به حمایت خان باشت به باشت می آیند.کا حسنعلی را در کند می بیند.میگه این حسنعلی هس
چه جوون قشنگی هس
نمیگی با پیشتو من کپش بزنم.وووووووو
فریدون
تاریخ : 17 - می - 2026
کا حسنعلی تاج فیروز پدر بر پدر جد کدخدایی طائف امیرشیخی بود.وجایگاهش در بخشداری نظامی باشت از همه باشت وباویها سر تر بود.عمه اش بی زینب هم همسر اسدخان بود وبعداز طلاق که علیرغم میل اسدخان بود با آقا مرشد بهبهانی ازدواج کرد.کی علی خان وکی ولی خان تا بعداز شهریور بیست درقلعه باشت چشمشان کا حسنعلی را ندیده بود.وقتی همسر کی علی خان هنگام پاک کردن تفنگ با روغن مرغ ودر رفتن تفنگ کی علی خان کشته میشود.جسد اورا در اشکفتی میگذارند در آن را میبندد تا سر فرصت اورا بخاک بسپارند.کاحسنعلی که سر سیاره بود همراه با دسته خود خدابیامرز را پیدا وبه باشت میارن ودر مزارعه باشت به خاک میسپارند.. کی علی خان ازین عمل بسیار ناراحت شد به ده کاحسنعلی آمد وبرادرش را کشت وگویا سینه خواهرش را برید.سیاره ها دنبالشان بودولی علی خان وکی ولیان به پای زردی رسیدند .راه پیش پس نداشتن آقا جلو وچند سیاره دیگر که درتعقیب آنها بودند.به نزدیکی زرد رسیدند.اقا جلو که مرد بافراستی بود یقین داشت که مرحوم علی خان و ولی خان در چند قدمی آنها پشت به کمر زرد پشت سنگهای بزرگ سنگر گرفته اند و منتظر یک قدم مرحوم آقا جلو رستگار ودسته اش هستند.مرحوم آقا جلو با صدای بلند که کی علی خان وکی ولیخان بشنوند به دسته اش میگوید برگردیم ازین راه نومدن..وبرمیگردن…ضمناعامل وجاسوس امنیه های باشت در دسته شیران زرد کی علی خان و وکی ولی خان شهباز عموزاده شان بود.من سندی در این خصوص دارم..ضمنا کی علی خان عاشق فرزند بود
باشت.
تاریخ : 17 - می - 2026
کا حسنعلی تاج فیروز پدر بر پدر جد کدخدایی طائف امیرشیخی بود. وبعداز کشتن اسد خان تنها کسی بود که پیشنهاد داد تا باشت وباوی را شورای سرپرستی کنند. واین پیشنهاد از سر مخالفت با بی خانم بی بی بود…وجایگاهش در بخشداری نظامی باشت از همه باشت وباویها سر تر بود.عمه اش بی زینب هم همسر اسدخان بود وبعداز طلاق که علیرغم میل اسدخان بود با آقا مرشد بهبهانی ازدواج کرد.کی علی خان وکی ولی خان تا بعداز شهریور بیست درقلعه باشت چشمشان کا حسنعلی را ندیده بود.وقتی همسر کی علی خان هنگام پاک کردن تفنگ با روغن مرغ ودر رفتن تفنگ کی علی خان کشته میشود.جسد اورا در اشکفتی میگذارند در آن را میبندد تا سر فرصت اورا بخاک بسپارند.کاحسنعلی که سر سیاره بود همراه با دسته خود خدابیامرز را پیدا وبه باشت میارن ودر مزارگه باشت به خاک میسپارند.. کی علی خان ازین عمل بسیار ناراحت شد به ده کاحسنعلی آمد وبرادرش را کشت وگویا سینه خواهرش را برید.سیاره ها دنبالشان بودوکی علی خان وکی ولیخان به پای زردی رسیدند .راه پیش پس نداشتن آقا جلو وچند سیاره دیگر که درتعقیب آنها بودند.به نزدیکی زرد رسیدند.اقا جلو که مرد بافراستی بود یقین داشت که مرحوم علی خان و ولی خان در چند قدمی آنها پشت به کمر زرد پشت سنگهای بزرگ سنگر گرفته اند و منتظر یک قدم مرحوم آقا جلو رستگار ودسته اش هستند.مرحوم آقا جلو با صدای بلند که کی علی خان وکی ولیخان بشنوند به دسته اش میگوید برگردیم ازین راه نومدن..وبرمیگردن…ضمناعامل وجاسوس امنیه های باشت در دسته شیران زرد کی علی خان و وکی ولی خان؛؛ شهباز عموزاده شان بود.من خود سندی در این خصوص دارم..روحتان شاد مردان تاریخی وبی تکرار
ناشناس
تاریخ : 26 - سپتامبر - 2026
روح همشون شاد
دشتروم
تاریخ : 26 - سپتامبر - 2026
اين روايت ايراد دارد و آن زمان در وصف بي رحمي كي عليخان روايات زيادي گفته شده، اما مستند اين است كه همسر ايشون به دليل فرار و زير باران بودن بيمار ميشه و در حال از بين رفتن بوده و زايمان زودرس باعث مرگش ميشه و كي عليخان به هيچ وجه قصد كشتن معشوقه اش رو نداشته و تنها جايي كه گريه ي كي عليخان رو ميبينند هنگام مرگ بي مشكي بوده و نه يك روز كه مدت ها اشك مي ريخت. اما ممكنه اون هم دقيقا معلوم نيست همسري كه داشته جان ميداده رو خلاص كرده باشه. و كي وليخان نگفته من زن ها رو به عهده نميگيرم به كي عليخان گفته من تورو رها نميكنم خودت رو به كشتن ميدي زن ها رو به كسي ديگه بسپريم، كه واقعيت اين بوده بارها كي عليخان به دليل تند خو بودن تصميم اشتباه ميگرفت و كي وليخان آرومش ميكرد و تصميم منطقي ميگرفتند تا با درايت اون جنگ يا شرايط رو پيروز بشن. عزيزان اين دو برادر مجبور شدند فرار كنند و به قول گذشته ياغي از دولت شدند و اينطور نبود كه بعضي فكر ميكنند هركس رو ميديدند ميكشتن و دو عهد با دوستانشون داشتن كه به ناموس و زن ها و سيد ها هيچ آسيبي نرسه. وقتي شرايط تغيير ميكنه ميان و در دو منطقه بويراحمد به اسم مورصفا و يكي گنجي قلعه ميزنند و بعد از رضاشاه ديگه ياغي نبودند و يكي با خواهر ناصرخان طاهري و ديگري با خواهر محمد حسين خان طاهري ازدواج ميكنند و دو قطب قدرت بودند، عزيزان ديروز يكي سر كوچه ما به ضرب چاقو كشته شد من يك ربع بعد از ضربه چاقو رسيدم اما اغراق نكنم پنج داستان متفاوت شنيدم با اينكه هنوز جون داشت و خودم زخمش رو بستم در تهران بود و مردم انقدر بيتفاوت بودند كه زخمش رو نميبستند كه از بين نره. پس حدود هفتاد سال پيش رو قضاوت نكنيم.